تبلیغات
اشکهاولبخندها - خانه سالمندان ومادر
 
اشکهاولبخندها
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : محمدحسین آزاد
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




دانلود آهنگ جدید

پس از درگذشت پدر، پسر مادرش را به خانه سالمندان برد و مرتب از او عیادت می کرد یکبار از خانه سالمندان تماسی دریافت کرد که مادرش درحال جان دادن است پس باشتاب رفت تا قبل از اینکه مادرش از دنیا برود ،او را ببیند. از مادرش پرسید: مادر چه میخواهی برایت انجام دهم ؟ مادر گفت : از تو می خواهم که برای خانه سالمندان پنکه بگذاری چون آنها پنکه ندارند و در یخچال غذاهای خوب بگذاری، چه شبها که بدون غذا خوابیدم... فرزند باتعجب گفت : اكنون كه داری جان میدهی از من اینها را درخواست میکنی ؟ چرا قبلا به من گلایه نکردی؟ مادر پاسخ داد: بله فرزندم من با این گرما وگرسنگی خو گرفتم و عادت کردم ولی می ترسم وقتی فرزندانت در پیری تو را به اینجا می آورند، به گرما وگرسنگی عادت نکنی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 30 مرداد 1395
محمدحسین آزاد
شنبه 30 مرداد 1395 11:22 ب.ظ
بی تو بودن کار من نیست

تا دلت نرفته برگرد!

تقدیم به شما از طرف بهار
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر